عبدالله مستوفى
499
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تدارك سى هزار خروار برنج براى مردم تهران از هيئت وزرا يكسر بكميسيون ارزاق رفتم ، موضوع حمل برنج را مطرح كردم . الكساندر خان طومانيانس مديرعامل تجارتخانهء طومانيانس در ايران هم عضو كميسيون بود . اين تجارتخانه در آمل و بار فروش و سارى و خلاصه در تمام نقاط مهم مازندران عمال داشت ، خريد و حمل برنج گرده را تا حدود سى هزار خروار عهدهدار شد كه عمال او بطور تجارتى بخرند و حمل كنند و تحويل خود او باشد تا در موقع ضرورت به كار آيد . پيشنهاد آن كتبا بهيئت وزراء تقديم گرديده تصويب شد . طومانيانس هر هفته صورت برنجهاى حمل شده را بكميسيون ارزاق ميآورد . تا اوائل زمستان و فصل راهبندان سى هزار خروار برنج در انبار شهر موجود شد و خطر گرسنه ماندن شهر مرتفع گرديد . تشكيلات تفتيشى كار نان تهران در كار نان شهر هم ، من از آقاى على منصور كه در وزارتخارجه رئيس ادارهء انگليس و خانهء او در خيابان سربازخانه ، نايب - السلطنه ، بود خواهش كردم قسمت محلهء چاله ميدان را به عهده گيرند . همچنين آقاى دهخدا كه منزل ايشان در خيابان صفى عليشاه بود ، به خواهش من كار قسمت محلهء دولت را عهدهدار شد . آقاى فتح اللّه مستوفى هم كه تازه از رياست مميزى بر كنار شده بود ، كار دو قسمت محلهء بازار و دروازهء قزوين را به عهده گرفت . همانطرز چهار سرمفتش و هر شش دكان يكنفر مفتش برقرار گرديد . منتهى بجاى آرد كه در دورهء قبل ميدادند ، اين سفر گندم بنانواها داده ميشد و مفتشين هر روزه به ميزان گندم يا جوى كه نانواها گرفته بودند ، آرد گندم و جو تحويل ميگرفتند و در موقع خمير حاضر ميشدند . اين عمليات البته از كم پختن نانواها جلوگيرى كرده وضع قدرى بهتر شد . ولى گرانى روزافزون غله ، در خارج شهر ، موجب هجوم بيرونبرها بدكانهاى نانوائى بوده و براى جلوگيرى اين كار ، هيچ وسيلهاى در دست نبود . زيرا گذشته از اينكه مأمورين دروازهها مراقبتى در جلوگيرى از خروج نان از شهر نميكردند ، خندق شهر هم راههاى زيادى داشت كه حتى شتر با بارش ممكن بود از آنها بگذرد . هيچ چيز به قدر ازدحام دكان براى نانوا پرصرفه نيست زيرا اولا نانى كه از تنور بيرون آمده و فورا بترازو برود ، هر منى در حدود يكسير تفاوت وزن پيدا مىكند . ثانيا اكثر مردم بواسطهء معطلى كه كشيدهاند ، همينقدر كه نان بدستشان رسيد ، ديگر حوصلهء وزن كردن آن را ندارند و نكشيده و از روى دانهءاى يك چارك مىبرند . شاطر بىانصاف هم البته متوجه ازدحام هست ، همين كه جمعيت دكان را زياد ديد ، نانهاى چاركى را هفت و هشت سيرى ميپزد . نانگير هم نان را نپخته از تنور مىكند و با اين كيفيت دخل دكان اقلا يكخمس زياد مىشود . البته مفتشين ادارهء نانوائى تا ميتوانستند جلوگيرى ميكردند ، ولى يكنفر مفتش و شش دكان باوجود ازدحام زياد مشتريها چگونه ميتواند وظيفهء خود را انجام